سيد صادق سجادى

190

تاريخ برمكيان ( فارسى )

طلبم « 1 » . مثل اين مناجات مىكرد چنانچه آسمانيان و زمينيان را برو ترحّم مىآمد . و چون حالات ايشان زندانبان « 2 » را « 3 » روشن شد ، بر ايشان رحم نموده « 4 » از گذشته عذر خواست و گفت اگرچه من « 5 » كار بدبختان مىكنم و ليكن با همچون شما « 6 » هيچ « 7 » آفريده وحشت نكند . بعد از آن از كسان او هيزم منع نكرد و هيچ ايذايى كه در دست او بود نرسانيد و بر ايشان محنت « 8 » روا نداشت . و اللّه اعلم بالصّواب . حكايت در مطارحه نمودن هارون الرّشيد با بعضى مخصوصان « 9 » در برانداختن برامكه ابو الحسن عيسى بن موسى كرخى روايت مىكند كه وقتى هارون الرشيد با من گفت با تو سّرى در ميان خواهم آورد ، نعوذ باللّه اگر آن سّر فاش گردد ، مرا زيان « 10 » دارد و تو جان بر باد دهى . ابو الحسن مىگويد كه من گفتم يا امير المؤمنين در سخنى كه مرا زيان دارد شفقت آن باشد كه پيش من « 11 » نگويند « 12 » . چه اگر كسى « 13 » آن را به قياس و كياست دريابد من در ميان كشته شوم ، بىآنكه جرمى و خيانتى كرده باشم . خليفه مرا معذور نداشت و گفت من مىخواهم كه برامكه را به كلى قلع و قمع كنم و فضل ربيع را كه پروردهء پدر من است وزارت دهم ؛ ولى مىانديشم كه اين فضل ربيع آن‌چنان معرفت خلق و ادراك سخن و فهم تدبير ندارد كه ايشان دارند . نبايد كه ملك من از قلع و قمع ايشان ابتر شود و من درمانم ؛ و چندين گاه است كه اين انديشه ملازم من شده است . نه غصّه و كينه و غيرت خود را پس « 14 » مىآيم و نه برانداختن ايشان را صلاح ملك و دولت خود مىبينم .

--> ( 1 ) . در اساس ، ك پس از اين آمده است : تو مىدانى ( كذا ) كه فضل را آن دهى كه در دل هيچكس اثر نكرده باشد . ( 2 ) . اساس ، ك : زندانيان . ( 3 ) . ك : را . ( 4 ) . ك : ترحّم نمودند . ( 5 ) . ك : خواستند و گفتند اگرچه ما . ( 6 ) . ك : - شما . ( 7 ) . ك : هيچ . ( 8 ) . ك + و ايذا . ( 9 ) . ك : - بعضى مخصوصان . ( 10 ) . ك : + كلى . ( 11 ) . اساس : - من . ( 12 ) . ك : مگوئيد . ( 13 ) . اساس : - كسى . ( 14 ) . اساس ، ك : بس . از ل نقل شد .